نور الدين عبد الرحمن اسفراينى

36

كاشف الأسرار ( فارسى )

بيت : « 1 » سخن كز بهر حقّ گوئى چه عبرانى چه سريانى * مكان كز بهر حقّ جوئى « 2 » چه جابلقا چه جابلسا « 3 » ( 64 ) باز آمديم به مقصود ، و آن آنست كه مىگوئيم كه طلب آن حضرت طالب را روى از شهوات و مرادات نفس بگرداند و محبّت و شفقت را در دل وى پديد آرد . پس چون مرد روى از مراد خود بگرداند ، مريد راه حقّ شود . اين خود عجب لطيفه‌ايست : يعنى مراد بنده غير مراد حقّ باشد ؛ چون به صفت مراد خود بر « 7 » بنده تجلّى كند ، بنده مريد مراد حقّ شود ، و بىاختيار مريد را طلب مراد حقّ فروگيرد ، كه آن را راه حقّ مىگوئيم . چون مريد راه حقّ شد ، بعد از آن روى بدفع غضب و شهوت آرد ، چنان كه پيش ازين گفته شده است كه اصل اخلاق مذموم ايشانند . پس چون غضب و شهوت را دفع كند ، شهوت به محبّت مبدّل شود و غضب به غيرت . پس محبّ را تقاضاى محبوب پديد آيد و غيور را غيرت و حسرت بازماندگى دامن‌گير شود ، و اندوه گناه طالب مسكين را روى چون كاه كند . آنگاه طالب عاشق از سر درد ، سينه را از گرد معصيت پاك كرده ، اين فرياد و آه بركشد كه بيت : وا فريادا ز عشق وا فريادا * كارم به يكى طرفه نگار افتادا گر داد دهد يار مرا خود دادا * ورنه من و عشق « 15 » و هرچه بادابادا « 16 » ( 65 ) بعد ازين وقت آن باشد كه لشكرهاى ملكى بجانب ايشان بازگردند ، كه « كلّ شىء يرجع إلى أصله » ، و با ايشان كه اميرزادگان ولايت تن‌اند بيعت كنند ؛ « 18 » آنگاه روى بدان لشكر شياطين آرند و ايشان را مغلوب و مقهور خود گردانند و شرّ ايشان از بسيط زمين بشريّت منقطع كنند . پس روح و قلب را در شهرستان قالب بر تخت

--> ( 1 ) - بيت N : - L - - ( 2 ) - جوئى L : گيرى N - - ( 3 ) ( 2 ، 3 ) - بحر هزج - - ( 7 ) - بر L : + آن N - - ( 15 ) - عشق و N : عشق - L - - ( 16 ) ( 15 ، 16 ) - رباعى - - ( 18 ) - كنند L : + پس N